۩۞۩۩۞۞۩منظر 2 ۩۞۩۩۞۩۩۞۩
پرده ۳
درخت ها خشکند و
سینه ی دنیا از محبت خالی است
آه ای سایه ی غمگین
در این هنگامه ی بی شکوه
به دنبال چه هستی ؟
که فصل عاشق شدن گذشت...
تاوان
برده گان مردند
اربابان هم
پس تاوان
بی گناهان را چه کس
پاسخ خواهد داد؟

«ساز کن »
گرامی ترینا !
بی تو غزل
یعنی
مرثیه
عمرم تباه می شود
سکوتِ
سنگی و
گل اشکی
یگانه یادمان
این روزگار!
«یار»
چه
با شکوه می شود
هستی
وقتی که
یار اندر
بَرو
شعر شعر غزل
و
عشق
عشق اَزل!
«تولد»
تولد
تولدت مبارک
آه نوزاد شعر
با تو لحظه ها را
جشن می گیرم
و در بوست خود نخواهم گنجید
تولد
تولدت مبارک
آه نوزاد شعر
با تو سرشار می شوم
زعاطفه و
احساس
بدرود!
بدرود ای جهان دیروز!
ای گمگشتگی دیرین!

«گر یختن»
گریختن
زیباست
آنگاهان
که
خسته ای
ز
مردمان
آنگاهان
که احساس
می کنی
بودنت
از سر درد است و
تزویر!
«فاتح »
غزل
سرودی از این دست
بسی
بی همتاست او
در تو
یافتم
احساس و
شکوه
مغرورانه
دلا!
تو را بسی بزرگ دیدم و فاتح!
« گلخند»
ز
گلخند
زیباتری
آه
ای شعر
وجدان بیدار
ای چشمه ی سرشار
خاصه ز عشق
به جان دوستت دارم!
«دایره ی
هستی »
در
دایره ی هستی
دل را
سَرِ عشق است
وَِِر نه
دل
مرده ای است
هم از آن دست
که
اعجاز مسیحاش!
«راستی»
زرتشتِ
اهورا را
پیغامبر
راستی
دیدم
در
او
شکوهی دیدم
هم
از آن دست
که
دیگرانش
نمی دانستند و
دردا!
«تجربه »
تجربه ی
تلخی است
این
بودن
که بی تو
مرا
چنان احاطه کرد
که واژه
واژه ی حسر تبار و دل
دل بی قرار!
«ستاره»
تو تک ستاره ی
آرزوهامی
تا همیشه
درخشان
تو
تک ستاره ی
آرزوهامی
بزرگ و با شکوه
آیا نیستی؟!


« دریچه »
شعر یعنی
دریچه ای به سوی مهربانی
تو بسی
بی همتایی
آه راز واره ی مانا
گل خند اگر زیباست
هم برای توست
ورنه دل و
غمان!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


نظر یادتون نره







