24/04/2012
<< ازل>>
آسمان آبی
من روی شن ها ایستاده ام
مقابلم
دریا؛
به ازل نگاه می کنم
در مه
اینجا زندگیست؛
موج ها می آیند؛
.در نهایتِ کف ها
<< ماهتاب>>
ای ماهتاب در این دشت بیکران
بامن بگو رمز سکوت خدای را
ای آسمان مقدس
تو ای قبله گاه من
ای بیکران زنهایتِ همای من
دیریست مانده ام زشوق تو بیدار و
بیقرار
از شور و شوق جذبه یِ
.او رهگشای من
<< صدای رعد>>
دستانِ مهر بهار و صدای رعد
بیدار میکنند درختانِ خفته را
ابرای تیره بسوئی میروند
همچون سیاه چلچله های دیرگاه
از اشعار نوذر محسنی بروجردی
<<ترانه هام >>
ترانه هام را
می فروشم
ِبه نرخ
!ارزان
ارزان تر از
نرخِ
هرچه هست!
و می شوم
سراپا
سرمست!
بی بهار و
گل؛
مگر
! می شود
نه مگر می شود
! بی دل و دلبر بودن
و سرودن
که هرچه هستم
زتو هستم
الا
ترجمان
!شکوهواری
!حلول واره ی ماندگاری
که هرچه هستم
پر ز
سرورم و
ستاره
وافق
در افق ترجمان
احساسم و
روح وار
!حماسه ناکی
سیمرغ؛ اهورا -شاعر کاوه محسنی بروجردی
<<قلم >>
گل برای شکفتن است
دل
برای
دل دادن
و قلم برای
نوشتن
واگر
احساس نبود
جهان زندان بود
و اگر
احساس نبود
می مرد
!دل
و اگر
می مرد
دل
چه کس
می دانست قدر
راز واره ی
بودن
و اگر
این هزارتوی شگرف
جهان
بی انسان می ماند
حرمت
!شعر هم می رفت برباد
از رشحات طبع کاوه محسنی بروجردی سیمرغ؛ اهورا
<<سیمرغانه >>
سیمرغانه
جهان را
دیدی و
بالهات را
برگشادی
!تا
<<هفتمین>>
هفتمین هم
بهانه بود
!باور کن
<<هر چرا >>
به می بایدت
دل خوش کردم و
!هرچرای
<<ستاره >>
می خوانم
می خوانم
سرودی
بزرگ
که بودنم
بهترین
بودنهاست
در این گاهان
که ستاره
می رقصد
هم
زشوق
دستی که
مهرانه باشد
آیه
آیه
تفسیر
شکوهناکی چشمانی که تجسم عشق
است و
زندگی
و حضوری که
میعاد
عاطفه ناکی و
احساس
و شعری که
بیدار باش و
رهایی است
روح بهار و
سلوک دل
! دل
سرایشگر: کاوه محسنی بروجردی سیمرغ؛ اهورا
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 0:32 توسط کاوه محسنی بروجردی
|